مصطفی راحت حق-راحت حق-سهراب-سایت سهراب-سهراب سپهری-مصطفی راحت حق راحت حق راحت حق راحت حق سهراب قشنگ///وبلاگ جامع سهراب سپهریرااحت حق

سوررئالسیت ها به چند نكته توجه دارند :

1- رویا : آنها معتقدند كه واقعیت رویا كمتر از بیداری نیست . رویا به آدمی اجازه می دهد كه در خود نفوذ كند .

2- جهان شگفت : پژوهنده سوررئالیست همیشه و در همه جا در زندگی روزمره و در هر جریان عادی زندگی عامی خرق عادت را جستجو می كند و امور غریب و مافوق طبیعی را آشنا و در دسترس بشر می داند .

3- دیوانگی : گسیختگی و غرابت و پریشانی رویاها آدمی را به خیالبافی دیوانگان می اندازد . دنیای دیوانگی زمینه مطالعه گرانبهایی برای معرفت نفس انسان است . تخیل در عالم دیوانگان حاكم مطلق العنان است .

سوررئالیست ها به جنبه دیگری نیز توجه دارند. از جمله نگارش خودبخود ، یعنی در حالتی كه ذهن از قید و نظارت ذهن بیدار ، آزاد شده است. نگارش به خودی خود جلوه می نماید . و نیز لازم است اهمیت ذهن و رویا را در اندیشه های یونگ جستجو كرد . یونگ انسان اسطوره ای را مطرح می كند و به اهمیت ذهن تاریخی توجه دارد . در كتاب انسانها و سمبولهایش صفحه 145 چنین آمده است :

«توجه به این نكته بسیار مهم است . انسان امروز در حقیقت مخلوط عجیبی است از خصایصی كه طی قرنهای طولانی از تحول روانی تحصیل كرده است . این موجود مختلط انسان و سمبولهایش است كه مورد بحث ماست و ما باید محصولات ذهن او را به دقت بررسی كنیم . در وجود او شكاكیت و اعتقاد علمی ، با پیشداوری های كهنه ، عادات منسوخ فكری و احساساتی ، سوء تعبیرهای لجوجانه و جهل كوركورانه پهلو به پهلو می زنند»

از آنج كه یونگ و فلسفه یونگ تحت تاثیر فلسفه در هند قرار دارد و سهراب سپهری نیز توجه به این خطه و فلسفه آن داشته است ، طبیعی است كه هماهنگی نسبی بین اندیشه های آنه برقرار باشد . اگر به این ویژگی ها آب و رنگ فرهنگ این سرزمین را اضافه كنیم بخصوص غنا و گستردگی عرفان را ، آن وقت رمز و راز شعر را می توانیم درك كنیم . مضاف بر اینكه چاشنی نگارگری و رنگ ، برگ تشخیص هویت ویژه است بر چهره این زمینه گسترده . مشكلی كه اكثر جوانان ما در شناخت اشعار سهراب سپهری دارند و كلیدش را از ما طلب می كنند در این است كه جوانان بنا به خصلت جوانی كمتر به درون و ذهن می اندیشند و بیشتر به جنبه های فعال صوری عنایت دارند در نتیجه تصور اینكه ذهن از محدوده خودآگاه خارج شود برایشان امری غیرممكن است . حقیقت این است كه زبان سهراب سپهری بقدری جذابیت دارد كه به عنوان علامت ایست كه جوانان اهل مطالعه امروز را به توقف و پرسش دعوت می نماید .

 خواهم آمد سر هر دیواری میخكی خواهم كاشت

پای هر پنجره شعری خواهم خواند

هر كلاغی را كاجی خواهم داد

مار را خواهم گفت : چه شكوهی دارد غوك

آشتی خواهم داد

آشنا خواهم كرد

راه خواهم رفت

نور خواهم خورد

دوست خواهم داشت

 به ویژه وقتی زبان به آب و رنگ نقاشی نزدیك می شود یا اصلا شعر با نقاشی تداخل پیدا می كند .

 من در این خانه به گمنامی نمناك علف نزدیكم

من صدای نفس باغچه را می شنوم

و صدای ظلمت را وقتی از برگی می ریزد

و صدای سرفه روشنی از پشت درخت

عطسه آب از هر رخنه سنگ

چكچك چلچله از سقف بهار

 سپهری در قرار دادن واژگان در كنار هم یا تركیب آنها با یكدیگر به تداخل ذهن نه از مقوله ذهن انسانهای معمولی ، بل ذهنی به وسعت طبیعت موفق است . و طبیعی است به سرّ و رمز طبیعت دست یافته است . در نتیجه برای شناخت این قسمت از ذهن او باید لااقل ذهنی داشت كه نسیم بیداری بر آن وزیده باشد ، والّا با ساده نگری كه به آن عادت كرده ایم و عادت داده ایم ذهن را ، شناخت این روح و هوش گنگ است و نامفهوم :

من به آغاز زمین نزدیكم

نبض گلها را می گیرم

آشنا هستم با سرنوشت تر آب ، عادت سبز درخت

روح من در جهت تازه اشیا جاری است

روح من كم سال است

روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد

 باز از مسائلی كه قدری شناخت شعر سهراب سپهری را مشكل می نماید ، توجه و دید او نسبت به جهان است . سپهری جهان را یكپارچه ، زنده و جاندار می بیند . یعنی تمام عناصر جهان با او در حال غمزه اند و هر یك زبانی و دنیایی برای او می گشایند . به همین جهت است كه در اشعار او باغ نور می نوشد ، و درختی جان می گیرد ، و روشنی می خزد ، و كوه از خوابی سنگین پر است و . . . تمام تصویرها از این نوع است ، آنچه در اصطلاح ادبی تشخیص می گوییم منتها در كار سپهری این شخصیت دادن بنا به وظیفه شعری نیست بلكه بنا بر طبیعت این اشیاست . یعنی سپهری واقعا این رمز و راز را حس می كند وبا ذهن خود پیوند می زند . در نتیجه ما كه عادت كرده ایم شاهد این زندگی مصنوعی باشیم از طبیعی بودنش گیج می شویم و نمی توانیم آن را توجیه نماییم .

 شب ایستاده بود

خیره نگاه او

بر چارچوب پنجره من

سر تا به پای پرسش اما

اندیشناك مانده و خاموش :

شاید از هیچ سو جواب نیاید

. . .

شب ایستاده است

خیره نگاه او

بر چارچوب پنجره من

با جنبش است پیكر او گرم یك جدال

بسته است نقش بر تن لبهایش

تصویر یك سوال

شاید بتوان این اشاره را كرد كه زندگی سهراب سپهری رام و آرام است و در پس آن فلسفه ای است عمیق . شناخت فلسفه همیشه با مشكل روبرو بوده است و آن صراحتی را كه همه انتظار آن را دارند هیچگاه از فلسفه عاید انسان نگردیده است . این نیز مسائلی است كه درك و شناخت شعر سپهری را مشكل می نماید.

 آن شب هیچكس از ره نمی آمد

تا خبر آرد از آ؛ن رنگی كه در كار شكفتن بود

كوه سنگین ، سرگردان ، خونسرد

باد می آمد ولی خاموش

ابر پر میزد ولی آرام

لیك آن لحظه كه ناخن های دست آشنای راز

رفت تا بر تخته سنگی كار كندن را كند آغاز

رعد غرید

كوه را لرزاند

برق روشن كرد سنگی را كه حك شد در لحظه ای كوتاه

پیكر نقشی كه باید جاودان می ماند

 اگر به این ویژگی ها و صدها ویژگی لفظی و معنوی دیگر آزاداندیشی و بزرگ منشی عرفان را اضافه كنیم در مجموع به عمق و روح اشعار سپهری می توانیم دست پیدا كنیم ، در غیر این صورت واژگان و حروف ما را یاری نخواهند كرد .

 آب را گل نكنیم

در فرو دست انگار كفتری می خورد آب

یا كه در بیشه دور ، سیره ای پر میشوید

یا در آبادی كوزه ای پر می گردد

آب را گل نكنیم

شاید این آب روان میرود پای سپیداری ، تا فرو شوید اندوه دلی

دست درویشی شاید نان خشكیده فرو برده در آب

زن زیبایی آمد لب رود

آب راگل نكنیم

روی زیبا دو برابر شده است

حالا اگر به بغرنج بودن انسان و عدم شناخت به درونمان توجه داشته باشیم ، یعنی لااقل این اصل راغ بپذیریم كه انسان خود معمایی است كه حل نشده است ، و در عمق به این معنا بیندیشیم ، پی خواهیم برد كه چرا در مجموع فقط می توتنیم از اشعار سپهری برداشتی كلی داشته باشیم و از واژگان و تركیبات آنها لذت ببریم و از تجزیه و تحلیل تمام نكات آن عاجز گردیم . این چیزی نیست مگر اینكه بشر امروز نیز از تجزیه و تحلیل خودِ خود عاجز آمده است . بد نیست كه این سوال را نیز بكنیم كه چرا ما انتظار داریم به ناخودآگاه دیگران دست بیابیم حال آنكه از ناخودآگاه خود هیچ اطلاعی نداریم؟


برچسب‌ها: سهراب سپهری, سایت سهراب, سایت سهراب سپهری, اشعار سهراب سپهری
+ تاريخ جمعه هفدهم دی 1389ساعت نويسنده مسافر |