مصطفی راحت حق-راحت حق-سهراب-سایت سهراب-سهراب سپهری-مصطفی راحت حق راحت حق راحت حق راحت حق سهراب قشنگ///وبلاگ جامع سهراب سپهری - فرق شعر سهراب با فروغرااحت حق



سهراب وفروغ شاعران معاصری هستند که از میان شعرای هم ميكنيد،حاصل همين مطالعات اوست. عصر،ارتباط دوستانه ونزدیکتری باهم داشتند. بطوریکه گاه فروغ از نمایشگاه های نقاشی سهراب دیدن میکرد وپاره ای از اوقات نیز برای دیدن او به دانشکده ی هنر های زیبا میرفت وسپهری نیز در کاری مشترک با فروغ فیلمی انیمیشن تولید نمود.فروغ طرحی از چهره ی سپهری کشید وسپهری نیز طرحی را به او تقدیم کردوحتی در مواردی در نقد شعر واصلاح ان به یکدیگر پیشنهاد میدادند.فروغ در مصاحبه باسیروس طاهباز دنیای فکری واحساسی سپهری راجالب ترین میداندوسپهری را شاعری وسیع میشمرد.

فروغ شعر «روشن،من،گل،آب»سپهری را بسیار دوست می داشت وآنرا همراه شعرهای خود دکلمه کرد.به دلیل همین روابط دوستانه بود که بعد از وفات فروغ،سپهری مرثیه ی زیبای «دوست»را در سوگ او میسراید.این دو در آثارشان به موضوعاتی مشابه اشاره کرده اند و بنمایه های شعری نزدیکی دارند،لیک درونمایه ومحتوای این مضامین مشترک بسیار متفاوت بوده ودر سطوح فکری جداگانه ای قرار  میگیرد.برخی از این موضوعات ومضامین مشابه عبارتند از ؛عشق،کودکی،مرگ وزندگی،اندوه ودرد،تنهایی وطبیعت. مرحوم دکتر حسین علی پوربه تفصیل این موضوعات مشترک را بررسی کرده وتفاوت اندیشه های عرفانی سپهری را باتفکر روشن،معصوم،عصیانگر وزمینی فروغ نیک بیان فرموده است،که در این مقال به تحلیل موارد مذکور خواهیم پرداخت،با این امید که تکمیلی بر تحلیل ایشان باشد.

الف-تنهایی:تنهایی سکوت وحس غربت از مضامین مشترک شعری سهراب وفروغ هستند.تنهایی وتجرد فروغ سهمگین و غیر قابل تحمل است و دامنه ی اندیشه ی و خلوت او محدود به نظر میرسد وبه اندیشه ی مرگ و نابودی میانجامد:«در اتاقی که به اندازه ی یک تنهایی است/دل من که به اندازه ی یک عشق است/به بهانه های ساده ی خوشبختی خود مینگرد/به زوال زیبای گلها در گلدان...»فروغ پس از طلاق وجدایی از شاپور،از دیدار تنها فرزندش محروم میشودواین مسئله درد تنهایی او را دوچندان میکند.او درنامه ها واشعارش از تنهایی شکایت میکند:«تمام شما رفته اید ومن اینجا تک وتنها افتاده ام ودارم از تنهایی میمیرم.»ودر سویی دیگر سهراب ،هرگز ازدواج نمیکندوتنهایی رابه همنشینی با دیگران که او را درک نمینمایند،ترجیح میدهد.وی در نامه هایش در خصوص انزوایش،چنین میگوید:«از رفت وآمدها کاسته ام...هیچ چیز مرا با دنیای پر جنب وجوش بیرون پیوند نمیدهد،انگار بیرون چیزی نمیگذرد.»بدون شک میان تنهایی تحمیلی فروغ که درواقع شخصیتی اجتماعی دارد،با انزوی اختیاری وعرفانی سهراب تفاوت بسیار است.

فروغ از تنهایی وحشت آورش سخن میگویدودر آثارش به وضوح ترسی آمیخته با حرمان ونومیدی مشاهده میشود:«چون نهالی مست میلرزد/روحم از سرمای تنهایی/میخزد در ظلمت قلبم/وحشت دنیای تنهایی.»درحالی که سپهری نگران بهم خوردن تنهایی ودنیای ظریف روحانی وپر شکوه خود است:«به سراغ من اگر میایید /نرم وآهسته بیایید/مبادا که ترک بردارد /چینی نازک تنهایی من.»سپهری همواره درپی حفظ تنهایی وخلوت خود است اما فروغ از تنهایی خویش ناراضی ونالان است.سپهری در جست وجوی تنهایی است،برای کشف حقیقت هستی.او در شعر زیبای«پیغام ماهی ها»به سراغ خویشتن خویش میرود،وی با بکار گیری تعبیر«حوض آب» وحقیقت درونی آن (ماهی ها)ترکیبی استعاری ایجاد میکندودر ادامه، تعبیر«برق پولک»را می آوردو به مفهوم غفلت اشاره میکند ،غفلتی که حاصل عدم انس با تنهایی و اندیشه است .

در انتها برای آب آوردن بسوی خدای خویش میرود.درواقع تنهایی سهراب نیز همراه ترسی شفاف است ولی اساسا این هراس مانند ترس فروغ مملوءاز اندوه واندیشه به زوال ونابودی نیست،بلکه وی تنهایی را از مراحل تصفیه روح خویش میداند.دکتر شمیسا در تفسیر شعر «نشانی»به مراحل سلوک اشاره میکندوتعبیر«گل تنهایی»را با یکی از وادیهای هفت گانه برابر میداند. تنهایی او وسیع تر از اندیشه های زمینی است:«در ابعاد این عصر خاموش/من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم/بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.»ب-غم واندوه:از دیگر مضامین مشترک شاعران مورد بحث غم واندوه است.اندوه فروغ،حزنی اجتماعی است وشکست ها و تلخ کامیهایی که وی در زندگی خصوصی خود تجربه کرده است موجب نومیدی وی گشته است و تمام هستی شاعر به آیه های آه ونومیدی وی بدل میشود و درپایان این اندوه های سیاه ،پله های سقوط وافول را طی میکند و به یک پوچی بی معنا دست مییابد،

گویی سعی در بیهوده جلوه دادن زندگی دارد:«همه ی هستی من آیه ی تاریکی است/که تو را در خود تکرار کنان/به سحرگاه شکفتن ها ورستن های ابدی خواهد برد...سهم من آسمانی است که آویختن پرده ای،آنرا از من میگیرد/سهم من پایین رفتن از یک پله ی متروک است/وبه چیزی درپوسیدگی و غربت واصل گشتن.»بر اغلب اشعار فروغ فضایی غم آلود و تاریک چیره است:«نرم نرمک خدای تیره ی غم/مینهد پا به معبد نگهم/مینویسد بروی هر دیوار/آیه های همه سیاه سیاه.» عکس این قضیه ،بخصوص پس از مجموعه های ابتدایی شعر سپهری صادق است ،یعنی در شعر وی بدبینی وسیاه انگاری جای خود رابه نوعی روشن بینی میدهد که ناشی از اندیشه های عرفانی اوست وغم سهراب به هیچ رو غمی زمینی نیست گویی او از منبعی آگاه وعرفانی تأثیر میگیرد. در «ماهیچ،مانگاه»که آخرین کارهای اوست از یأسی رنگین میگوید:«وقتی که درخت هست/پیداست که باید بود.../اما ای یأس ملون»

ادامه دارد.....

+ تاريخ شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت نويسنده مسافر |